هفت قانون NLP

برنامه ریزی عصبی-زبانی(NLP) به این موضوع نگاه می کند که چگونه افکار ، احساسات و اعمال یک فرد، نتیجه هایی را که به دست می آورد، تولید می کند. از NLP برای به دست آوردن بهترین عملکرد، غلبه بر فوبیا و ایجاد اعتماد به نفس استفاده می شود. این علم می تواند نحوه زندگی شما در هر ثانیه را تغییر دهد، چرا که این برنامه مبتنی بر نرم افزار ذهنی است و مغز شما را اداره می کند. متخصصان NLP مجموعه ای از قوانین را دارند که تحت عنوان “پیش فرض های NLP” شناخته می شوند. این قوانین به شما کمک می کنند تا جهان را بهتر درک کنید و فرصتی برای تغییر واقعیت اطرافتان به دست آورید. البته این به آن معنا نیست که این پیش فرض ها به اثبات رسیده اند، بلکه قرار است از آنها در راستای موفقیت و آرامش بیشتر استفاده کنیم. در این مقاله از آکادمی بین المللی ماندگار، به بررسی هفت قانون NLP می پردازیم.

 

پیش فرض های NLP چه چیزهایی هستند؟

از آنجایی که علم ان ال پی زوایای گسترده ای دارد و قسمتهایی از آن کاملا به تجربیات وابسته است، همه افراد بر روی پیش فرض های دقیق nlp توافق ندارند. اما در ادامه این مقاله، هفت قانون اصلی و طلایی ان ال پی را ذکر می کنیم که به نظر می رسد افراد زیادی بر سر آنها به توافق رسیده اند. اگرچه که این پیش فرض ها ساده هستند و ممکن است حتی پیش پا افتاده به نظر برسند، لازم است که افراد تنها به خواندن آن اکتفا نکنند. بلکه پس از خواندن، به شیوه های استفاده از این قوانین بیندیشند و آنها را در زندگی خود پیاده کنند.

هفت قانون اصلی NLP

هفت قانون NLP

  • هر رفتار یا تفکری، زمینه خاص خود را داشته است.

    ممکن است شما با اتفاق های کوچک سریعا عصبی شوید، چرا که در کودکی از طریق عصبانی شدن و داد و فریاد، آنچه را که می خواستید دریافت می کردید. ممکن است یک فرد منفعل باشید چرا که والدینتان در کودکی شما را به سکوت و انفعال تشویق و ترغیب می کرده اند. ممکن است از مارها بترسید زیرا در کودکی، نیش یک مار باعث شده تا به مدت دو روز در بیمارستان بستری شده باشید. رفتارها، ترسها و راههای ارتباطی که از تجربیات گذشته به دست آمده است، اکنون باعث محدود شدن پتانسیلهای شما می شود. در واقع شما به گذشته اجازه می دهید که آینده تان را رقم بزند. به جای استفاده از روشهای قدیمی تفکر و رفتار، لازم است افکار، احساسات و رفتارهای جدیدی را جایگزین کنید. این کار باعث می شود که با اطرافیانتان بیشتر هماهنگ شوید و رفتار سودمندتری ارائه دهید.

 

  • هر تجربه ای، ساختار مخصوص به خود را دارد.

علم nlp در این قانون بیان می کند که همه انسانها از طریق حواس بینایی ، شنوایی و یا لمسی/حرکتی جهان را درک می کنند. هر کدام از انسانها از یکی از این کانالهای ادراکی، بیشتر از بقیه استفاده می کنند. یعنی افراد به سه گروه دیداری، شنیداری و لمسی تقسیم می شوند. بنابراین لازم است که افراد، کانال ترجیحی خود را بشناسند و متوجه شوند در کدام دسته قرار می گیرند. دانستن این مساله به افراد کمک می کند که بتوانند تفکرات و خاطرات خود را از نظر ساختاری تحلیل کنند و در جهت ایجاد الگوی توانمندسازی خود، از آن بهره ببرند.

 

  • اگر یک نفر بتواند کاری انجام دهد، هر کسی می تواند یاد بگیرد که آن کار را انجام دهد

این پیش فرض مدل سازی در nlp است. در واقع فرد، کاری را انجام می دهد که شخص دیگری انجام داده است. این قانون، پایه و اساس nlp را تشکیل می دهد که در آن، افراد موفق مورد بررسی و مشاهده قرار گرفته  و سپس آنچه را که باعث موفقیت آنها شده، تقلید می کنند. کسی که می خواهد موفقیت مشابهی با شخصی که تحسین می کند داشته باشد، باید یاد بگیرد همان کارهایی را که فرد موفق می کند، انجام دهد. افراد موفق نیز موفقیت انسانهای پیش از خودشان را الگو قرار داده اند.

 

  • چیزی را که کار نمی کند، تغییر دهید.

یک جمله معروف در اینباره می گوید: “اگر آنچه را که همیشه انجام داده اید انجام دهید، آن چیزی را به دست می آوردید که همیشه به دست آورده اید.” این جمله همه چیز را درباره الگوهای ناکارآمد بیان می کند. این پیش فرض مردم را ترغیب می کند تا از انجام کارهایی که بی اثر است جلوگیری کنند. اگر چیز جدیدی می خواهید ، شروع به انجام کارهای جدید کنید.

  • شکست وجود ندارد ، فقط بازخورد و نتیجه وجود دارد.

هر بازخوردی که از ارتباط با افراد دریافت می کنید یا هر نتیجه ای که از انجام کارها به دست می آورید، باید به عنوان یک دستاورد تلقی شوند. زیرا شما را یک قدم به آنچه می خواهید نزدیک می کنند. اگر نتیجه مطلوبتان را به دست نیاوردید، این بدان معنی است که شما باید آنچه را که انجام می دهید، تصحیح کنید و تغییر دهید. در مورد ارتباط، می توان گفت که همیشه رفتار شما با پاسخ شخص مقابل همخوانی ندارد. در واقع افراد با درک خودشان، پیام شما را دریافت می کنند و پاسخ می دهند. دانستن این موضوع به شما کمک می کند که بتوانید در ارتباطات بعدی با همان اشخاص، کنترل اوضاع را به دست بگیرید.

  • ذهن و بدن از هم جدا نیستند.

در قرن های گذشته، اعتقاد بر این بود که ذهن و بدن موجودات جداگانه ای هستند. امروزه ، محققان ، متخصصان پزشکی و فیلسوفان هر روز شواهدی در مورد ذهن و بدن تأثیرگذار بر یکدیگر کشف می کنند. افکار و احساسات شما بر بدن شما تأثیر می گذارد و برعکس. قدرت ارتباط دو طرفه بین ذهن و بدن را دست کم نگیرید. بدن ما با ذهن و ناخودآگاه ما سروکار دارد. تجربیات ذهنی ما در بخش هایی از بدن نشان داده می شوند. بنابراین لازم است که این ارتباط تقویت شود.

 

  • عمل کردن باعث ایجاد تفاهم می شود.

صرف نظر از تعداد کتاب هایی که می خوانید ، افرادی که با آنها صحبت می کنید ، یا دانشگاه و کلاسهایی  که در آنها شرکت می کنید، تا زمانی که تفکرات و کارهای مربوط به اهدافتان را انجام ندهید،  نمی فهمید که ایراد کار کجاست و دنبال چه چیزی برای یادگیری هستید. تنها هنگامی که “انجام دهید” می توانید آنچه را که می دانید به طور کامل درک کنید و به اهدافتان نزدیک شوید.